تو خواهى آمد و یاس‏ها و نیلوفرهاى «سرکش‏» را به دعوت خواهى خواند و حضور تو تسلاى دل یاس‏هاى کبود خواهد بود

اگر از منتظرانت بودم چون دیده نرگس نگرانت بودم
با این همه رو سیاهی و سنگدلی ای کاش که از همسفرانت بودم

**************************************************

ولادت منجی عالم بشریت تبریک و تهنیت باد

**************************************************


نويسنده : م - کرباسیون ; ساعت ٩:٥٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸۸/٥/۱٥ | پيام هاي ديگران

خوشا به حال دختران عفیفه و محجبه ای

 که بر کرانه ی نور قران نشستند و کوثر قرآن ،

 حضرت زهرا(س) را همراهی نمودند.

 

 

دعای حضرت مهدی(عج):

 

خداوندا! توفیق اطاعت و دوری از معصیت را روزی ما کن... و به علمای

 ما، زهد و خیر خواهی ... و به جوانان ، بازگشت و توبه و به زنان ، حیا

 و عفت عنایت فرما.

 

 

جلوه گری

در خیابان چهره آرایش مکن

 از جوانان سلب آسایش مکن

 زلف خود از روسری بیرون مریز

در مسیر چشم ها افسون مریز

 یاد کن آتش روز معاد

 طره گیسو منه در دست باد

خواهرم دیگر تو کودک نیستی

 فاش تر گویم عروسک نیستی

خواهرم ای دختر ایران زمین

 یک نظر عکس شهیدان را ببین

 

خواهر من این لباس تنگ چیست

 پوشش چسبان رنگارنگ چیست؟

خواهرم اینقدر طنازی مکن

با اصول شرع لجبازی مکن

در امور خویش سرگردان مشو

 نو عروس چشم نامردان مشو

 

(محمد رضا آغاسی)


نويسنده : م - کرباسیون ; ساعت ٥:٤٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸۸/٥/٧ | پيام هاي ديگران

<<ولادت حضرت امام حسین (ع) و روز پاسدار مبارک باد>>

خاندان پیامبر(ص) مایه ی دانش ، و نابودی جهل اند ، بردباری شان شما را

از دانش آنها خبر می دهد و ظاهرشان از صفای باطن ، سکوتشان از حکمت

های گفتارشان با خبر می سازد ، هرگز با حق مخالفت نکردند ، و در آن

اختلاف ندارند. دین را چنان که سزاوار بود دانستند و آموختند و بدان عمل

کردند. نه انکه شنیدند و نقل کردند، زیرا راویان دانش بسیار ، اما حافظ

کنندگان و عمل کنندگان به آن اندکند.

(خطبه 239 نهج البلاغه )

پاسدار ارزشهای دین باشیم همانگونه که امام حسین (ع) برای پاسداری از

دین و اسلام از جان گذشتند و و نشان دادند برای رسیدن ثمره اسلام باید

فداکاری و جانفشانی کرد تا از درخت دین و اسلام پاسداری کرد پس ای

جوان در جنگ با تهاجم فرهنگی با حفظ ارزشهای اسلامی و حفظ حجب و

حیاء پاسدار اسلام باش تا در سکوت غافلگیر دشمنان دین دینمان را نبازیم .


نويسنده : م - کرباسیون ; ساعت ۸:۱٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳۸۸/٥/۳ | پيام هاي ديگران

آسمان می گوید برای تو......

 

از ابتدای خلقتم چشم انتظار آمدنت بودم . خدا مرا که آفرید و زمین و خورشید و ماه و بر وبحر را ، اعلام کرد که آفرینش شما ، آفرینش همه چیز به طفیلی آفرینش پنج تن است که محور آن پنج تن زهرا است .

((یا ملائکتی و سکان سماواتی اعلموا انی ما خلقت سماء مبنیه و لا ارضاً مدحیه و لا قمر منیراً و لا شمساً مضیئه و لا فلکاً یدور و لا بحراً یجری و لا فلکا یسری الا فی محبة الا فی محبة هولاء الخمسه .))

اگر به خاطر این پنج تن نبود من دست به کار خلقت نمی شدم ، آفرینش را رقم نمی زدم ، بر اندام عدم لباس هستی نمی پوشاندم. این پنج تن عبارتند از فاطمه و پدر او ، فاطمه و شوی او، و فاطمه و پسران او.

وقتی آدم از بهشت قرب رانده شد و به زمین فراق هبوط کرد ، شما تنها وسیله نجات او شدید و نامهای شما اسماء حسنای سوگند نامه او .

وقتی نوح در پس ان وانفسای طوفان و سیل ، با استعانت از نام شما بر خشکی فرود آمد همه گفتیم رازی است به سنگینی خلقت و رمزی پیچیده در این نامهای مبارک اما چه راز و رمزی؟!!!

و من......من آسمان،

من بی جان ، من سایبان، من دیدبان، خون دل خوردم و در خود مچاله شدم ، وقتی که می دیدم با مقصود خلقت با مخاطب ((لولاک لما خلقت الا فلاک)) با رمز ((انی اعلم مالا تعلمون))

 با آدم تمام ، با انسان کامل ، با عقل کل ، اینچنین جاهلانه و کافرانه برخورد می کنند .

 من سوختم وقتی در خانه خدا ، در خانه قران ، در خانه نجات در خانه تو به آتش کشیده شد.

من در خود شکستم وقتی در بر پهلوی تو شکسته شد.

من در خشم کبود شدم وقتی تازیانه بر بازوی تو فرود آمد .

 من معطل و بی فلسفه ماندم وقتی زمین ملک تو غصب شد . اشک در چشمان من جاری شد وقتی سیلی با صورت تو آشنا شد.

من به بن بست رسیدم وقتی اهانت و تو هین به خانه تو راه یافت.

وبند دلم و رشته امیدم پاره شد وقتی آوند حیات تو قطع شد.

من لب ببندم از سخن گفتن تا علی بال بگشاید بر روی مزار تو.

 این تو و این علی و این نگاه همیشه مشتاق من............

(برگرفته از کتاب پهلو گرفته سید مهدی شجاعی )


نويسنده : م - کرباسیون ; ساعت ٤:٤۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸۸/٤/۳۱ | پيام هاي ديگران

مبعث خاتم پیامبران ، نگین خلقت ، دلیل خلقت ، اوج هنر خالق ، افتخار بشر بر تمام زنده دلان مبارک باد

تاریخ 1/1/1 :

باد تندی می وزید و ریگ های صحرا به هوا برخاسته بودند. خسته و افسرده به دنبال مکانی می گشت تا دمی استراحت کند که ناگهان دید تخته سنگی به انتظارش نشسته است. به نزدیکی سنگ که رسید دید برگ هایی از اطراف سنگ سر از خاک بیرون آورده اند. خوب که نگاه کرد دریافت شبیه آن برگهایی هست که در بهشت وقتی لباسهایش فرو ریخت به بدن خود پوشاند. ناگهان گریه اش گرفت. با انگشتانش روی خاک نوشت: ۱/۱/۱ خدا چقدر دلم برایت تنگ شده است. هنوز دقایقی از آخرین دیدارمان در بهشت نمی گذرد اما احساس می کنم چقدر از تو دور شده ام. حاضرم به کتم عدم بازگردم اما در کنار تو باشم. من بی تو چه می توانم بکنم؟ چه آنکه من در بهشت رحمت تو سکنی گزیده بودم و از مکر ابلیس در امان نماندم اکنون چگونه بی حضور تو در این برهوت از وسوسه های او رها شوم؟ خدایا چقدر دلم برایت تنگ شده است. برای آن همه مهربانی آن هم به من، منی که از مشتی خاک بی مقدار آفریدی و عشق را در هزار توی اعماق قلبم حک کردی آنگاه من لحظه ای تو را فراموش کردم و بعد … آه خدایا از آن روز حزن انگیز با خود فکر می کنم اگر ابلیس را نیافریده بودی چه می شد؟ یا اگر از او نمی خواستی بر من سجده کند چه رخ می داد؟ آنگاه او کینه تو را و مرا به دل نمی گرفت و فریبم نمی داد. خدایا چقدر دلم برایت تنگ شده است. یادت می آید لحظه های آخر گفتی وقتی دلتنگ می شوی از این مرواریدها مدد بگیر برای وصال، که من در این لحظات خوش بیش از همیشه به تو نزدیک می شوم. حال خدای من این مرواریدها که در چشمانم گذاشتی بر گونه هایم می لغزند و بر این خاک نامهربان فرو می آیند آیا می بینی؟ ناگهان صدایی آشنا گفت: می بینم و تنها خریدارش من هستم. آدم هراسان شد گفت این صدای کیست؟ خداوند فرمود: منم همان که دلت برایش تنگ شده است. آدم نمی دانست چه کند خوشحال بود گفت: خدای من، خدای مهربان من، مرا دریاب در این کویر بی وجودی. خداوند فرمود: اینجا زمین است نه کویر بی وجودی. تو وجود از این جا یافتی. تو اکنون نزد کسی هستی که از میان مخلوقات تنها او انتظارت را می کشد. و آدم یادش افتاد از گفتگوهای آخر دم در بهشت… ” آدم گفت: خدایا من از زمین هیچ نمی دانم. خداوند فرمود: آن هنگام که لایق مرتبه وجودی شدی تنها زمین بود که سخاوتمندانه همه دارایی اش، مشتی خاک تحفه فرستاد. او مادر توست و تو اکنون نزد مادر مهربانت کوچ می کنی. او تو را پناه می دهد … آدم دستپاچه شد. مضطرب و نالان میان صحبتهای خدا وارد شد و گفت: اگر به زمین روم چه ضمانتی هست که دوباره پیش تو برگردم؟ از کجا معلوم که دوباره مرا پذیرا شوی؟ خداوند فرمود: تو روح و پر پروازت را نزد من به امانت می گذاری بی آنها نمی توانی نزد من بازگردی مگر اینکه در زمین ساکن شوی و دوباره حجاب روحانی ات را که شیطان از تو گرفت، بازگیری. بی حجاب روحانی روح و پر پرواز به کارت نمی آیند، آن وقت آماده وصال می شوی و من امانتت را تمام و کمال به تو باز می دهم. خداوند آدم را تا دم در بهشت بدرقه کرد آدم اما می گریست و خدا او را دلداری می داد. موقع خداحافظی آدم سر بر در بهشت گذاشت و گفت: آیا دوباره راهم می دهی؟ خداوند فرمود: وصال دوباره تو قصه یک دل است و یک نردبان. قصه بالا رفتن و رسیدن. قصه پله پله تا اوج رسیدن. قصه هزار راه پر پیچ و تنها یک نشانی برای رسیدن. قصه پیله و پرواز. قصه تنیدن و رها شدن. قصه به درآمدن و قصه پرواز. من نشانی ام را در دلت حک کرده ام مواظب باش باد بی مهری در دلت نوزد و آن را با خود نبرد. من نردبان محکمی برایت از زمین تا آسمان کشیده ام مواظب باش آنقدر در زمین سیر نکنی که سرت گیج برود و از بلندی و اوج بترسی و از افتادن و از سقوط. من آن بالا، بالای نردبان مراقبت هستم یک پله که بالا بیایی من صد پله به تو نزدیک می شوم تا آنجا که تو مرا می بینی و می خواهی دستت را به من بدهی اما من دلت را می گیرم تا هیچ وقت و هیچ کجا آن را به آنچه بی من است نسپاری. برو آدم اما هر شب به آسمان نگاه کن و ببین که من برای روشنایی دلت چلچراغی از نور بهشتی روشن می کنم تا تنها نباشی. برو و انسانیت را با رنج و صبوری آغاز کن… برو زمینی شو تا به بهشت برسی… برو آدم… ”


نويسنده : م - کرباسیون ; ساعت ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸۸/٤/۳٠ | پيام هاي ديگران

1 - فاطمه(س) مایه افتخار
در دنیایى که در آن زندگى مى‏کنیم، از گذشته تا حال، انسانها بر حسب دیدگاه خود از جهان و انسان و زندگى، به اشیاء یا اشخاصى افتخار مى‏کرده‏اند و آنها را مایه فخر و مباهات خود دانسته‏اند، اما حضرت امام; فاطمه زهرا(س) را مایه افتخار مى‏دانند، ببینیم چه کسانى به زهراى مرضیه(س) افتخار مى‏کنند.

الف) افتخار جهان هستى

امام;: روز پر افتخار ولادت زنى [است] که از معجزات تاریخ و افتخارات عالم وجود است (1) .


زنى که عالم به او افتخار دارد. (2)

ب) افتخار خاندان وحى

امام;: زنى که افتخار خاندان وحى، و چون خورشیدى بر تارک اسلام مى‏درخشد. (3)

تاریخ اسلام گواه احترامات بى‏حد رسول خدا(ص) به این مولود شریف است. (4)

ج) افتخار پیروان او

امام;: براى زن‏ها کمال افتخار است که روز تولد حضرت صدیقه را روز زن قرار داده‏اند، افتخار است و مسؤولیت. (5)

2 - فاطمه(س) تجلى کمال انسان
امام ;: تمام هویت انسانى در او جلوه‏گر است. (6)

تمام ابعادى که براى زن متصور است و براى یک انسان متصور است در فاطمه زهرا(س) جلوه کرده و بوده است. (7)

یک انسان به تمام معنى انسان، تمام نسخه انسانیت، تمام حقیقت زن، تمام حقیقت انسان،... تمام حیثیت زن، تمام شخصیت زن فردا [روز میلاد] موجود شد. (8)

تمام هویت‏هاى کمالى که در انسان متصور است و در زن تصور دارد، تمام، در این زن است. (9)

نکته: حضرت امام; در بیان اینکه چرا در آیه (انا انزلناه) به شکل جمع ذکر شده است فرموده‏اند: بدانکه نکته آن تفخیم مقام حق تعالى به مبدئیت تنزیل این کتاب شریف است... بعبارت دیگر این صحیفه نورانیه [قرآن کریم] صورت اسم اعظم است چنانچه انسان کامل نیز صورت اسم اعظم است، بلکه حقیقت این دو در حضرت غیب یکى است و در عالم تفرقه از هم بحسب صورت متفرق [هستند]. (10)

نتیجه: با توجه به اینکه حضرت امام;، حضرت زهرا را انسان کامل معرفى نموده‏اند و از سویى انسان کامل را صورت اسم اعظم مى‏دانند، نتیجه مى‏گیریم که:

«حضرت زهرا(س) صورت اسم اعظم الهى است‏».

3 - مقامات معنوى حضرت زهرا(س)
الف) نور او قبل از خلقت‏بشر آفریده شده است. (11)

برای خواندن متن کامل به ادامه مطلب مراجعه نمایید.


ادامه مطلب
نويسنده : م - کرباسیون ; ساعت ۱٢:٢٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸۸/٤/٢٤ | پيام هاي ديگران

حضرت فاطمه زهرا (س) عاشق عبادت خداوند بودند.

حضرت فاطمه زهرا (س) عاشق عبادت خداوند بودند. آن بانو قسمتی از شب را به عبادت و راز و نیاز با خدا مشغول مى شد. آن قدر نمازهاى شب او طولانى مى شد و بر روى پاهایش مى ایستاد که پاهایش ورم مى کرد. حضرت زهرا (س) در نیایشهای خود، دعا برای همسایگان و التماس دعا کنندگان و ... را بر دعای خود و نزدیکانش مقدم می داشتند.
زندگانى خانوادگى آن حضرت، با کمال توافق و مهربانى توأم بود.
کار بیرون از منزل به عهده على (ع) و کار داخل منزل به عهده حضرت زهرا (س) بود
پس از مدتى، فضّه را نیز به عنوان خدمتکار به جمع خود پذیرفتند و کارهاى خانه بین آن دو نفر تقسیم شد؛ البته، این گونه نبود که کارهای سخت با فضّه باشد.

سیره حضرت فاطمه (س)
در روایات آمده است که حضرت فاطمه (س) آن قدر سنگ آسیاب را چرخانده بودند که دستهایشان پینه داشت.
بنا به سفارش پیامبر (ص)، حضرت زهرا (س) هیچ‏گاه در خانه، از شوهر خود تقاضایى نکردند، و همواره در سختیها و ناملایمات صبر و بردبارى پیشه مى‏کردند، و هرگز از سختیهاى زندگى گله و شکایتى ابراز نداشتند.
سیره نگاران حضرت زهرا (س) را به علم و زهد و صداقت و سخاوت و ساده زیستی و شجاعت و صراحت لهجه ستوده اند.
در همه منابع سخن از محبت فراوان پیامبر اکرم (ص) به آن بانوست؛ به گونه ای که هر گاه از سفر می آمدند, پیش از دیدار هر کس, به دیدار حضرت زهرا (س) می شتافتند.
پیامبر اکرم (ص)، کمی پیش از رحلت خود، به حضرت زهرا مژده دادند که اولین کسی که از خانواده ام به من ملحق می شود, اوست و حضرت زهرا (س) با شنیدن این خبر, لبخند بر لبهایشان نشست.

منبع:tv.tex


نويسنده : م - کرباسیون ; ساعت ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸۸/٤/٢٤ | پيام هاي ديگران
رسول خدا فرمود:« خداوند قلب دخترم فاطمه علیهاسلام را از ایمان و یقین سرشار فرموده است.»
ایمان در کشاکش روزگار و سختی ها ظاهر می شود و استواری ایمان امری است بسیار مشکل، اما فاطمه علیهاسلام همان‌طور که در زمان حیات پدر گرامی‌اش، و با بیشترین عزت و احترام در میان مسلمین، به خدای بزرگ دل بسته بود، وقتی به خانه او هجوم بردند و عظیم‌ترین مصیبت‌ها را بر او وارد کردند، باز هم ایمان خود را حفظ کرد، کوچکترین انحرافی در او به وجود نیامد و کلامی را که مورد رضای خداوند نباشد بر زبان جاری نکرد.

این است استواری و پایداری در ایمان که خداوند می‌فرماید:«ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا تنزل علیهم الملائکه لاتخافوا و لاتحزنوا و أبشروا بالجنه التی کنتم توعدون»؛ (سوره فصلت، آیه 30)
( آنان که می‌گویند پروردگار ما الله است، سپس در این امر پایداری می‌کنند، ملائکه بر آنها نازل می‌گردند و می‌گویند نترسید و غمگین مباشید! شما را به بهشت بشارت می دهیم، بهشتی که به آن وعده داده شدید.»

نويسنده : م - کرباسیون ; ساعت ۱٢:۱۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸۸/٤/٢٤ | پيام هاي ديگران